ربطی به سوال من نداشت - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:08
چه سواله رو میپرسیدم چه نمیپرسیدم میگفتی اینارو یه روزییه روزی باید از دست دادن تو رو هم میدیدمیه روزی باید میدیدم که علاقهم رو باید به رابطه دوستی تبدیل کنمهمه اینا رو یه روزی میدیدمولی اون روز زود
صداقت نه کرامت هستم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:08
کاش میشد و میتونستم تو احساساتم بیشتر صادق باشماگه قرار بود حقیقت ها رو بگم بهت باید امشب خیلی چیزا رو میگفتم بهتباید میگفتم چندبار قلبم درد گرفتچندبار دستم یر کشیدچندبار حسرت خوردمچندبار خودمو مقایسه کردم باهاش
کاش - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:08
کاش بدونم فردا باید چه برخوردی داشته باشمکاش بدونم باید چیکار کنم و چجوری برخورد کنم تا نفهمیتا شک نکنی و ندونیامشب یه جمله کفتیما ناخواسته دل ادمای اطرافمون رو میشکنیمحتی با حرفای امشبت دلم نشکستفقط احساس تنهایی میکنم احساس کمبودخلانبود یه چیزی که خیلی دوسش داشتم
درک متقابل - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:08
امروز حال بدتو کامل درک کردماز چیزی که میترسیدم پیش اومدخودمو توی تو میبینماین که داری مثه سگ زجر میکشیانقدری که خودم دیگه یادم رفتهاحساستم بهتو یادم رفتهیادم رفته وقتی دستمو میگرفتی چقدر حالم خوب میش
تنها راه ممکن و شدنی برای اوضاع - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:08
شاید تنها راه ممکن این باشه که فقط ازت دوری کنممثه دفعه های قبلاز دور نگات کنم و یکی رو بفرستم جلو که مراقبت باشه و نیوفتیشاید اصن اون یه نفر شد همه چیزتولی هیچ وقت نمیفهمی اون یه نفرو کی فرستاد نمیتونی بفهمی اون یه نفر شاید تو رو اندازه من نخوادشایدم همه چی درست شد و اون یه نفر لازم نبودشاید فقط دو...
محسن منم مثه تو خرابم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:08
وقتی از امروز صبح و اسلحه و همه اینا گفتیفهمیدم چقدر دوباره آرزو مرگ کردیچقدر دوباره ترسیدی ولی رفتی سمتشمیفهمموقتی امروز بهم یاد دادی چجوری سیگار بکشم و دودشو داخل بدم و نگه دارمفهمیدم واسه چی میکشی و از همه مهم تر دودشو بیرون نمیدیهر دودی که داخل نگه میداری نفستو واسه یه ثانیه قطع میکنهنمیذاره نفس...
سختی کنارگذاشتن - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:08
یه قدم دیگه واسه فراموشیت گذاشتمیه قدم دیگه واسه رسیدن به طرفیه قدم واسه این که تو خوشحال باشییه قدم واسه شکستن خودمیه قدم واسه بیشتر به گا رفتنهیچ کدومشون مهم نیس تا وقتی تو خوشحال باشی
کاش بفمم کی دلتو شکسته ناموسا ک انقدددد ب زندگی ناامیدی بچ:) - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:08
اگه بدونه خودشه خیلی ناراحت میشه نه؟دوباره فک میکنه شده اون ادم بدهدوباره فک میکنه باعث خرابی یه رابطسدوباره ممکنه براش سوال پیش بیاد که چرا من و یکی مثه خودمهزارتا سوال کیریه دیگههزارتا حس بد دیگههزارتا عذاب وجدانپس نمیخام بفهمه که اذیت بشه
باز هم پذیرفته نشدن - تاریخ: 1398/2/30 ساعت: 23:58
بازم نقطه ضعفم داره اذیتم میکنه ولی این دفعه کمتراین دفعه تجربه دارماین دفعه میتونم بگم مهم نیس که نادیده گرفته میشماین دفعه میتونم بهتر کنار بیامچون این دفعه تجربه دارمدیگه اعصابم خورد نمیشهچون دیگه مهم نیس
محسن - تاریخ: 1398/2/30 ساعت: 23:58
دیشب که حرف زدیمداشتیم از رفاقت میگفتیداشتی میگفتی ارزشم واست انقدر زیاده که نمیتونی با هیچی جبران کنیانقدر خوشحال بودم که این حس دوطرفه استانقدر خوشحالم که واست مهم بودمو داشتی کمکم میکردی که رو ادما زیاد حساب نکنمخیلی خوشحالممیدونی؟فک نکنم هنوزم بدونی
تولد بیبیم - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 11:20
Happy birthday to my one and only نمیدونم از کجا باید شروع کنم به نوشتناصن نمیدونم چی بگمفقط میخام ازت تشکر کنم بابت همه ی شبایی که بهم گوش دادیمرسی بابت فهمیدناتمرسی که وقتایی که حالم خوب نیس انقدر ب
تعادل ندارم - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 11:20
به روز ها و حس هام که نگا میکنمهیچ روزیش تعادل ندارم هیچ روزیشیه روز شااااده شااااد یه روزی غمگین تر از اونی که فک کنییه روز خسته تر از چیزی که فک کنییه روز پر انرژیاصلا نمیدونم چمه
نقطه ضعف خر است - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 11:20
نقطه ضعف گوهه من بی توجهی و دیده نشدنهبفهمین اینووقتی یه چیزی هست که بقیه میدونن و من نمیدونم عصبی میشمعصبیییییییییییوقتی به بقیه اعتماد میشه و میگن ولی به من نهبا این که بقیه به هیچ جام نیستن ولی دوستام و خانواده ام اگه این کارو کنن باهام خیلی حالم بد میشهمیخان نگین بهم اشکالی نداره اوکیهولی بهم نگ...
ما معمولی ها - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 11:20
وقتی به دنیا اومدم اسمم گذاشتن فاطمهبا این که اسم آبجیم مینا بودیه اسم به نسبت خاص یه اسمس که کمهولی من نه یه فاطمه معمولی بودماسمم دوست دارمخیلی زیادفقط میخام بگم از وقتی به دنیا اومدم معمولی بودمکلا
نقطه ضعف - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 11:20
قشنگ معلومه یکی دست گذاشته رو نقطه ضعفم یا نه؟قشنگ معلومه که دیده نشدمقشنگ معلومه که مهم نیستم نع؟؟؟؟؟
از صبح دلشوره دارم - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 11:20
دوباره ریده شد بهمو همه اینا به این خاطره که خوبی بیش از حد میکنمرضا درست میگفت نباید خوبی ناآگاهانه کنماوضاع به شدت کیریهاز صبح دلشوره داشتم در حدی که ناهار نخوردمالانم فشارم افتادهو سرم گیج میرهخستم دیگهخستههههه از این زندگی
از بهترین روزهای دانشجویی - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 11:20
امروز یکی از اون قشنگا بودکلاس جانوری رو نرفتیمرفتیم آلاجیق های انسانی نشستیم و گپ زدیمجرات حقیقت بازی کردیمصرفا جهت به گا دادن افرادبعدشم رضا اومد پیشمون عادی شده بود و حالش خوب بود تقریباولی به نطرم هنوز یه چیزی اذیتش میکرداز خدا میخام واقعا با حکمتش ببره جلو زندگیمو چون تا اینجا هر چی بود رو به ص...
خاطرات تکرار میشن ولی با ادمای جدید - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 11:20
امروز بعد کلاس اومدیم تو آکواریومو دیدم توی همون موقعیت با همون نگاهابا همون حسداشتی نگاش میکردیو قلبم شکستنمیخاستم بیام از نزدیک بیینمولی یه لحظه خاستم اون حس خراب کنمواسه همین اومدم داخلنمیخاستم اون حس و خاطره مال کس دیگه ای باشهنمیخاستم حتی دیگه واسه من نباشی خاطرش مال منه نه کس دیگه ای
پارسا عالیه - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 11:20
امروز میان ترم جانوری رو خیلی خوب دادم با میزان زیادی تقلببعدش کلاس امار رو نرفتیم رضا و پارسا اینا اومدن و اونا هم کلاسشون نرفتنو نشستیم حرف زدیمبا اکیپ پارسا اینا اوکی شدیم و خوشحالم از این بابتامرو
خدایا شکرت - تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 11:20
امروز بعد از دیدن دیوونه بازی های امیربرای بار هزارم خدارو شکر کردم که باعث شد این ادم بشناسمبدونم کیهواقعا خدا داره خیلی جاها کمکم میکنهمیدونم همین که الان هم بعضی چیزی ها رو رقم نمیزنه واسم حتما حتما حکمت دقیقی داره که نمیدونمولی خدا کنه سریعتر حکمت هاشو بهم نشون بده